ميرزا محمد على وفا زواره اى

297

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

تمام و شوقى ما لا كلام ، به معاشرت امناى اسلام ، خاصّه ، ذريّهء طاهرهء پيغمبر والامقام ، زايدالوصف ، به هم رسيده ، همواره از خلفاى اسلام ، استدعاى اين مدعا همىنمودند . بدين موجبات ، اسماعيل والد ابراهيم طباطبا كه شهير به « اسماعيل ديباج » است و به يك واسطه ، نبيرهء « حسن مثنّى » و در علوّ نسب و سموّ حسب ، مستغنى از ذكرى ، به اصفهان خلدنشان ، نقل و تحويل و آن خاك پاك را مورد تعظيم و تبجيل فرموده ، به ارشاد انام و اهداى خاصّ و عام مشغول بود ، قدومش را گرامى داشتند و غبار مقدمش به ديده مىگذاشتند . دليل اين مدعا اينكه ، هنوز صحن و گنبد و رواق و بارگاه سپهر اشتباهش ، كه واقع در محلهء گلبهار اصفهان و فارغ از بيان است ، مزار و مطاف اهل آن سامان است . بعد از او ، ابراهيم طباطبا ، به سنّت سنّيهء والد ماجد ، خلق را هدايت فرمودى و به‌سوى حق ، دلالت نمودى و اصحاب انساب گويند كه مقبره‌اى كه در جنب گنبد و رواق امام‌زاده زين العابدين است كه مزار كثيرالانوارش در محلهء جميلان 263 اصفهان است ، مقبرهء ابراهيم طباطبا است و به همين مساق ، اولاد امجاد طباطبا نيز به قانون اسلاف طاهرين ، در ترويج ملّت و دين ، مشغول و عنايات ايزدى را مشمول بودند . تا زمان ولايت ابو الحسن الشّاعر محمّد بن احمد بن محمّد بن احمد الرئيس بن ابراهيم الطّباطبا كه حكومت و فرمانروايى آن ممالك ، در كف كفايت احمد بن على بن رستم بن مطيار قرار گرفت . و او اميرى بود كامكار و سلطانى عالىمقدار . صيت سماحتش ، عالم‌گير و ذكر جلالتش ، آويزهء گوش صغير و كبير بود « 1 » . خواست كه به واسطهء انتسابش به فخر كاينات - عليه آلاف التّحيات - علم افتخار برافرازد و عزّت اخروى را ضميمهء « 2 » جلالت دنيوى سازد . به توسط وسائط و توسل وسائل ، از ابو الحسن مستدعى شد كه صبيه خود فاطمه را كه مريم عصر و آسيهء دهر بود ، به حباله‌اش مشرّف نمايد و اريكهء شهر يارىاش ، به زينت مصاهرت آن جناب آرايد . در آن جناب نيز ، مأمولش ، مقبول آمده ، در ساعتى كه مختار منجّمان و احسن اوقات زمان بود . مصراع : ياقوت به عقد ، در « 3 » كشيدند ابو الحسن در توصيف باغى كه از مستحدثات احمد مزبور بوده كه پهلو به رياض جنان مىسوده ، قصيده‌اى در نهايت فصاحت و كمال بلاغت ، منظوم آورده « 4 » كه در كتب تواريخ و نسخ

--> ( 1 ) - ( ندارد ) ( 2 ) - ضميمت ( 3 ) - عقد و در ( 4 ) - ( نم : منظوم كه )